هنوز از راه که می رسم
تویی که در قاب عکس آرام نشسته ای
به انتظار
+ نوشته شده در پنجشنبه
1391/02/28ساعت 22  توسط پابرهنه
|
کیوسک
می ارزد . . .
به روز ، اجتماعی، منتقدانه ، شنیدنی، خوش ترکیب . . .
+ نوشته شده در چهارشنبه
1391/02/27ساعت 8  توسط پابرهنه
|
یکی برای اعتراض یک فقره پستان می گذارد روی گنبد و بارویی که خیلی ها قلبشان را به کبوترانش گره زده اند که فلان و کل دوازده طبقه اتصال و ارتباط نود و هشت درصدی دین رسمی کشور را می ترکاند!
جلد آلبوم
یکی هم برای اعتراض به اعتراض آن یکی می آید از فتوایای اساتید حکم ارتداد در می اورد
یکی هم دست آخر می آید تاییدش می کند!
یاد انیمیشنی می افتم که یک ماهی کوچک طعمه ی قلاب می شود، بعد ماهی دومی می اید ماهی اولی را می بلعد، سومی همین طور و دست آخر آنقدر ماهی آخری بزرگ است که قلاب از ریشه در می اید!!! این است که ما شام نداریم و ماهی بی ماهی!
آخرش یادم میاد . . . اینجا ایرانه
+ نوشته شده در دوشنبه
1391/02/25ساعت 9  توسط پابرهنه
|
دنیا وفا ندارد . . .
ای نور هر دو دیده
+ نوشته شده در یکشنبه
1391/02/24ساعت 11  توسط پابرهنه
|
نه مادری هست که برایش کادو بخری
نه مردی که برای زن بودنت برایت کادو بخرد
البته سر به سر است
اما . . .
+ نوشته شده در یکشنبه
1391/02/24ساعت 7  توسط پابرهنه
|
قه قه های زن همسایه
وزنه است
در کفه ی تنهایی بی امتدادم
+ نوشته شده در پنجشنبه
1391/02/21ساعت 19  توسط پابرهنه
|
لاک سرخ رنگ
روی ناخن های پا
حس کهنه ای را دوباره یادم آورد . . .
+ نوشته شده در پنجشنبه
1391/02/21ساعت 19  توسط پابرهنه
|
همه نگاها حیض
همه سر در گم
همه دستا هرز
همه دل ها گم
+ نوشته شده در پنجشنبه
1391/02/21ساعت 19  توسط پابرهنه
|
من که این همه دنبال پایه ی کوه میگردم و پیدا نمی کنم
واسه اون روزاییه که با تو نیومدم کوه
مامان
+ نوشته شده در پنجشنبه
1391/02/14ساعت 11  توسط پابرهنه
|
اجازه ... !
اشک سه حرف ندارد ...
اشک خیلی حرف دارد
حسین پناهی
+ نوشته شده در چهارشنبه
1391/02/13ساعت 13  توسط پابرهنه
به یک دست احتیاج دارم
تا بفهمم برای بریدن هیچ دستی نیاز ندارم
+ نوشته شده در چهارشنبه
1391/02/13ساعت 10  توسط پابرهنه
تعداد روزهایی که من ، من نیستم همین طور رو تزاید است
و آن من دومی را هم هیچ دوست نمی دارم
+ نوشته شده در چهارشنبه
1391/02/13ساعت 10  توسط پابرهنه
گاهی دلم یه تــــــــــــــاغار جای خالی داره
+ نوشته شده در سه شنبه
1391/02/12ساعت 9  توسط پابرهنه
|
گاهی خل بازی خیلی بیشتر از واقعیت می چسبد . . .
مثل جشن دو نفره ی دیروز ما
+ نوشته شده در سه شنبه
1391/02/12ساعت 9  توسط پابرهنه
|
امروز دهم اریبهشته!
دومین سالگرد ازدواج ما
چقدر هم موفق!!!! چقدر هم مثال زدنی! چقدر هم جشن گرفتنی!
+ نوشته شده در یکشنبه
1391/02/10ساعت 14  توسط پابرهنه
|
یعنی چی؟ که چی؟
ما که نفهمیدیمم . . .
از دوستانی که فهمیدن در خواست می شود به ما هم بگن
+ نوشته شده در شنبه
1391/02/09ساعت 11  توسط پابرهنه
|
چیزی نمانده کور بشوم، چشم هام همین طور می سوزد و اشک می ریزم.
در آیینه با دستمال جنازه ی یک مژه را از چشمم بیرون می کشم
حجم مژه روی دستمال سفید خیلی کوچکتر از زجری است که من می کشیدم
گاهی مشکلاتمان همین قدر کوچک هستند، مشکل دانی ما حساس است!
+ نوشته شده در شنبه
1391/02/09ساعت 9  توسط پابرهنه
|
حقیقت اینه که هربار که صفحه ی مدیریت وبلاگ رو باز می کنم
به امید کامنتیه که منو پیدا کرده
و من حرفای نگفته ی اونم
اما هر بار ناکام میشم
+ نوشته شده در دوشنبه
1391/02/04ساعت 10  توسط پابرهنه
|
نسبت عکس وجود دارد
بین کمیت حضور در فیس بوک
و کیفیت سامان زندگی
+ نوشته شده در دوشنبه
1391/01/28ساعت 22  توسط پابرهنه
|
در این بازی بی سرانجام
بازیگر بودن
بهتر است
تا تماشاچی بودن
برای بازیگری دیگران
+ نوشته شده در شنبه
1391/01/26ساعت 10  توسط پابرهنه
|